ای عمر شیرین از تو سیرم بگذر از من تا بمیرم
آخر دیدم با چشم دل زندگی دام فریب است
ما را زین دام جز درد و رنج کی قسمت از تو نصیب است
تا من هستم افسرده دل روز شادی رقیب است
ما را آخر کی در این دام بیش از این صبر و شکیب است
من افسرده ام من آزرده ام از زندگانی
شد زندگانی زندان من دریای اشک چشمان من
ای عمر شیرین از تو سیرم بگذر از من تا بمیرم
یاد از روزی کز محبت بوسه بر روی من میزد
گل میچید و دانه دانه بر سر موی من میزد
اشک شادی قطره قطره بوسه میزد به دامانم
می تابید از مهر اون مه برق شادی ز چشمانم
من افسرده ام من آزرده ام از زندگانی













